فريدون بن احمد سپهسالار
26
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
فصل سوم در ذكر مناقب حضرت خداوندگار قدس سره العزيز شعر اى ذاتت افتخار همه خلق كائنات * قول تو هست حجت و برهان معجزات روح القدس ز عزت صدر جلالتت * گردد بگرد قطب كمال تو چون بنات از غيرت لطافت حسن كلام تو * در غرق خجلتست همه چشمهء حيات اى جامع مكارم اخلاق احمدى * وى كاشف حقايق آيات بينات يفنى الكلام و لا يحيط بوصفه * الخيط ما يفنى بما لا ينفذ حضرت خداوندگار ما سلطان الاولياء « 1 » و المكملين قطب الاولين و الآخرين ، المتحلى بانوار الاحدية صاحب اخلاق المحمدية . بيت هزار بار بشستم دهان به مشك و گلاب * هنوز نام تو بردن دريغ مىآيد عظم اللّه ذكره و قدس اللّه روحه را بكدام زبان و بيان ستايش توانم كردن بيت ستايشش به حقيقت ستايش خويشست * كه آفتاب ستا « 2 » چشم خويشتن ستود و از صفت كمالات بىحد و بىپايانش ، كه بعضى از آن به عين اليقين مشاهده كرده و بعضى را بعلم اليقين دانسته است ، كدامين را توانم بقلم بريده زبان شرح و بسط كردن ، زيراكه نه هرچه دانستنيست ديدنيست و نه هرچه ديدنيست گفتنيست و نه هرچه گفتنيست نبشتنيست ، برهان آنكه اولياء اللّه رضوان اللّه عليهم اجمعين هريكى به قدر مجاهده و رياضانى كه مشاهده كرده و آئينهء
--> ( 1 ) در اصل : الاولياى ( 2 ) خ ل : ستانيده ،